تبليغاتX
زندگی در جریان است و ...

زندگی در جریان است و ...
هر چه می خواهد دل تنگت بگو

     

            آجرک الله یا صاحب الزمان فی مصیبت جدک الحسین

السلام علیک یا ابا عبدالله



 به نام مهربان ترین


گاه ابر و گاه باران می‏ شوم   

گاه از یک چشمه جوشان می‏شوم

گاه از یک کوه می‏آیم فرود
    

 آبشار پرغرورم گاه رود

گاه قطره، گاه دریا می‏شوم
   

گاه در یک کاسه پیدا می‏شوم

روز و شب هر گوشه کاری می‏کنم
   

باغها را آبیاری می‏کنم

نیست چیزی برتر از من در جهان
    

 زندگی از آب می‏گیرد نشان

گرچه آبم، روزی اما سوختم
    

 قطره تا دریا سراپا سوختم

تشنه‏ای آمد لبش را تر کند
    

چاره لب‏ تشنه ‏ای دیگر کند

تشنه‏ای آمد که سیرابش کنم
  

  مشک خالی داد تا آبش کنم

تشنه آن روز من عباس بود
  

 پاسدار خیمه‏ های یاس بود

خون عباس علمدار رشید
     

 قطره قطره در درون من چکید

داغی آن خون دلم را سوخته
   

 آتشی در جان من افروخته

چشمهایم خواب، موجم خفته باد
  

 آبی آرامشم آشفته باد

آب هستم؟ وای من مرداب به
   

 زندگی بخشم؟ نه، مرگ و خواب به

وای بر من، وای بر من، وای دل
  

  مانده در مرداب حسرت پای دل

پیچ و تاب رودم از درد دل است
 

برکه ازا ندوه دل، پا در گل است

گریه من، شرشر باران شده
  

غصه‏ ام در گریه‏ ها پنهان شده

دود داغم ابرها را تیره کرد
  

 آسمانها را سراپا تیره کرد


آب اگر شد اشک چشم از شرم شد
  



 از خجالت‏ شور و تلخ و گرم شد

آب بودم، کربلا پشتم شکست
   

آبرویم رفت پستم، پست پست

حال از اکبر خجالت می‏کشم
   

  از علی‏ اصغر خجالت می‏کشم

 


 

[ یکشنبه سیزدهم آذر 1390 ] [ 13:58 ] [ ] [ ]
[ شنبه سی ام بهمن 1389 ] [ 11:49 ] [ ] [ ]



[ شنبه بیست و هفتم آذر 1389 ] [ 20:30 ] [ ] [ ]
 به نام مهربان ترین


   همه عالم سیه پوشند ، نمیدانی ؟... محرم شد

سیاهت را به تن کن باز ، دل آری... محرم شد

صدای سینه ی مردم ، درون کوچه می پیچد

صدای سنج و دمام است ، غوغایی ... محرم شد

صدای شیون مردم ، که از مسجد به گوش اید

صدای طبل و زنجیر است و مداحی... محرم شد

صدای هق هق ابری ، که می گرید برای او

صدای شیون باد است ، با بادی محرم شد

پسر میپرسد : ای بابا ، چرا حالت پریشان است ؟

پدرگفتا : سیاهت کو؟ نمیدانی ؟... محرم شد.


آجرک الله یا صاحب الزمان فی مصیبت جدک الحسین




السلام علیک یا ابا عبدالله

ایام محرم الحرام  بر وارث غدیر ،

پدر مهربان صاحب الزمان علیه السلام

و بر شیعیان و دوستداران ابا عبدالله تسلیت باد

[ شنبه بیستم آذر 1389 ] [ 13:54 ] [ ] [ ]
  به نام مهربان ترین

 

یه پسر و دختر کوچولو داشتن با هم بازی میکردن.

پسر کوچولو یه سری تیله داشت و دختر کوچولو

چندتایی شیرینی با خودش داشت.

پسر کوچولو به دختر کوچولو گفت من همه تیله هامو بهت میدم؛

تو همه شیرینیاتو به من بده. دختر کوچولو قبول کرد.

پسر کوچولو بزرگترین و قشنگترین تیله رو یواشکی

واسه خودش گذاشت کنار و بقیه رو به دختر کوچولو داد.

اما دختر کوچولو همون جوری که قول داده بود تمام شیرینیاشو به پسرک داد.

همون شب دختر کوچولو با ارامش تمام خوابیدو خوابش برد.

ولی پسر کوچولو نمی تونست بخوابه چون به این فکر می کرد

که همونطوری خودش بهترین تیله اشو یواشکی پنهان کرده شاید

دختر کوچولو هم مثل اون یه خورده از شیرینیهاشو قایم کرده

و همه شیرینی ها رو بهش نداده

.

.

.




پ ن یک :عذاب وجدان هميشه مال كسي است كه صادق نيست


آرامش از آن كسي  كه صادق است 

پ ن دو :آرامش دنيا مال اون كسي است كه با وجدان صادق زندگي ميكند

 

[ شنبه پانزدهم آبان 1389 ] [ 1:19 ] [ ] [ ]

     به نام مهربان ترین


عمری به جز بیهوده گفتن سر نکردیم

تقویمها گفتند و ما باور نکردیم


دل در تب لبیک تاول زد ولی ما

لبیک گفتن را لبی هم تر نکردیم

[ دوشنبه سوم آبان 1389 ] [ 23:17 ] [ ] [ ]

 به نام مهربان ترین



     میلاد هشتمین امام  ، امام الروف ،

حضرت امام رضا  علیه السلام مبارک باد

 

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar22.com

[ دوشنبه بیست و ششم مهر 1389 ] [ 17:52 ] [ ] [ ]
 

   به نام مهربا ن ترین

 

زن و شوهری در طول ۶۰ سال زندگی مشترک،

همه چیز را به طور مساوی بین خود تقسیم کرده بودند.

در طول این سالیان طولانی آنها راجع به همه چیز با هم صحبت می کردند

 و هیچ چیز را از هم پنهان نمی کردند.

 تنها چیزی که مانند راز مانده بود،

جعبه کفش بالای کمد بود که پیرزن از شوهرش خواسته بود

هیچگاه راجع به آن سوال نکند و تا دم مرگ داخل آن را نبیند.

 روزی حال پیرزن بد شد و مشخص شد که نفس های آخر عمرش است.

 پیرمرد از او اجازه گرفت و در جعبه کفش را گشود.

از چیزی که در داخل آن دید شگفت زده شد!

دو عروسک و شصت هزار دلار پول نقد!

 با تعجب راجع به عروسک ها و پول ها از همسرش پرسید.

پیرزن لبخندی زد و گفت: ۶۰سال پیش وقتی با تو ازدواج می کردم،

مادرم نصیحتم کرد و گفت: خویشتندار باش و هرگاه شوهرت تو را عصبانی کرد

 چیزی نگو و فقط یک عروسک درست کن!

پیرمرد لبخندی زد و گفت: خوشحالم که در طول این ۶۰ سال زندگی مشترک

تو فقط دو عروسک درست کرده ای! پیرزن خنده تلخی کرد و گفت:

هیچ می دانی این پول ها از کجا آمده است؟

پیرمرد کنجکاوانه جواب داد: نه نمی دانم. از کجا؟

پیرزن نگاهش را به چشمان پیرمرد دوخت و گفت:

از فروش عروسک هایی که طی این مدت درست کرده ام!!

[ چهارشنبه بیست و یکم مهر 1389 ] [ 13:45 ] [ ] [ ]
 به نام مهربان ترین

 

خوب زندگی کردن هنر است

 چه خوب بود اگر همه هنرمند بودیم




[ شنبه بیست و هفتم شهریور 1389 ] [ 15:20 ] [ ] [ ]
    به نام مهربان ترین


        ما غریبیم ،غربتی به وسعت تاریخ،

       اگر تا دیروزجسممان را به آتش میکشیدند

       امروز روح و قلبمان را سوزاندند تا

   از عمق وجود غربتمان را فریاد زنیم

         و ظهور قافله سالارمان امام عصر ارواحنا فداه

      را از خداوند متعال مسئلت نمائیم .

اللهم عجل فرجهم

[ دوشنبه بیست و دوم شهریور 1389 ] [ 0:48 ] [ ] [ ]
 

    به نام مهربان ترین



خداحافظ ای ماه غفران و رحمت

خداحافظ ای ماه عشق و عبادت

خداحافظ ای ماه نزدیکی بر آرزوها

خداحافظ ای ماه مهمانی حق تعالی

خداحافظ ای دوریت سخت و جانکاه

خداحافظ ای بهترین ماه الله

[ جمعه نوزدهم شهریور 1389 ] [ 2:20 ] [ ] [ ]
   به نام مهربان ترین


باد می وزد

     میتوانی در مقابلش هم دیوار بسازی ، هم آسیاب بادی

تصمیم با تو است



*******************************

انتخاب با توست ، میتوانی بگوئی :

صبح به خیر خدا جان 

یا بگوئی : خدا به خیر کنه ، صبح شده . .



[ یکشنبه چهاردهم شهریور 1389 ] [ 18:38 ] [ ] [ ]

   به نام مهربان ترین


      دعا بدون علی قابل اجابت نیست

     که مُهر اصل اجابت به هر دعاست علی

     بزن تو دست توسل به دامن مولا

     که درد جامعه را بهترین دواست علی



[ دوشنبه هشتم شهریور 1389 ] [ 5:30 ] [ ] [ ]
   


   به نام مهربان ترین



میلاد امام دوم ، کریم اهلبیت


حضرت امام حسن مجتبی علیه السلام مبارک باد


[ چهارشنبه سوم شهریور 1389 ] [ 21:57 ] [ ] [ ]

    به نام مهربان ترین


روزی سوراخ کوچکی در یک پیله ظاهر شد .

 شخصی نشست و ساعتها تقلای پروانه برای بیرون آمدن

 از سوراخ کوچک پیله راتماشا کرد.

 ناگهان تقلای پروانه متوقف شد و به نظر رسید

که خسته شده و دیگر نمی تواند به تلاشش ادامه دهد.

آن شخص مصمم شد به پروانه کمک کند

و با برش قیچی سوراخ پیله را گشاد کرد.

 پروانه به راحتی از پیله خارج شد اما

جثه اش ضعیف و بالهایش چروکیده بودند.

 آن شخص به تماشای پروانه ادامه داد .

او انتظار داشت پر پروانه گسترده و مستحکم شود

واز جثه او محافظت کند اما چنین نشد .

در واقع پروانه ناچار شد همه عمر را روی زمین بخزد .

و هرگز نتوانست با بالهایش پرواز کند .

آن شخص مهربان نفهمید که محدودیت پیله و تقلا برای

خارج شدن از سوراخ ریز آن را خدا برای پروانه 

قرار داده بود تا به آن وسیله مایعی از بدنش ترشح شود

و پس از خروج از پیله به او امکان پرواز دهد .

.

.

.

گاهی اوقات در زندگی فقط به تقلا نیاز داریم.

اگر خداوند مقرر می کرد بدون هیچ مشکلی

زندگی کنیم فلج می شدیم

 به اندازه کافی قوی نمی شدیم و

هر گز نمی توانستیم پرواز کنیم

 

[ سه شنبه بیست و ششم مرداد 1389 ] [ 17:17 ] [ ] [ ]
 به نام مهربان ترین


اگر خدا بهت فرمود که لیاقت بخشش و عفو مرا را نداری؛

 بگو : مگر آنچه را که تا بحال به من داده ای لیاقتش را داشته ام

کدام نعمت تو را من لیاقت داشته ام که این یکی را داشته باشم؟

مگر تو تا بحال در بذل نعمت هایت به لیاقت من نگاه می کردی؟ 


خدايااااااا !


ما امشب نيومديم که خودمون انتخاب بکنيم.

اگه انتخاب به خودمون باشه که همه مون

بايد بريم تو گروه نفس.

کسي براي امام زمان  علیه السلام باقي نمي مونه.

امشب تکيه به فضل و کرم تو داديم.

من اگه خودم بخوام براي خودم تصميم بگيرم

 هر چي نگاه به دلم مي کنم مي بينم آلوده ام


 ...

فقط خدا جون امشب اومدم بگم نميخوام برم تو دسته ي شيطان .

خدايا .... هنوز تا سحر وقت هست ...

خدايا من نمي خوام براي شيطان صرف بشم.

من نمي خوام براي شيطان هزينه بشم.

خدايا از امشب من را دعوت کردي سر سفره رحمتت

 

پس بار الها

ای حقیقت خلوت من. ای تفکر وجود من. ای قدرت مطلق.

 ای صاحب بر امورمن.

ای مالک شبهای خسته من

.ای مالک روح و جسم من.

 ای آنکه از هر که بگریزم برخانه پرامید تو پناه میاورم.

در این شبهای نزول باران رحمت و عفوت

دستم را بگیر و مرا به خودم وا مگذار

 .

.

.

امشب چيزي از خدا طلب کن که زندگي ت را تا ابد برات بيمه بکنه.

[ چهارشنبه بیستم مرداد 1389 ] [ 15:23 ] [ ] [ ]

  به نام مهربان ترین


دو دوست در بيابان همسفر بودند. در طول راه با هم دعوا كردند.

يكي به ديگري سيلي زد. دوستي كه صورتش به شدت درد گرفته بود

بدون هيچ حرفي روي شن نوشت: « امروز بهترين دوستم مرا سيلي زد».

آنها به راهشان ادامه دادند تا به چشمه اي رسيدند و تصميم گرفتند حمام كنند.

ناگهان دوست سيلي خورده به حال غرق شدن افتاد. اما دوستش او را نجات داد.

او بر روي سنگ نوشت:« امروز بهترين دوستم زندگيم را نجات داد .»

دوستي كه او را سيلي زده و نجات داده بود پرسيد:

« چرا وقتي سيلي ات زدم ،بر روي شن و حالا بر روي سنگ نوشتي ؟»

دوستش پاسخ داد :

«وقتي دوستي تو را ناراحت مي كند بايد آن را بر روي شن بنويسي

تا بادهاي بخشش آن را پاك كند. ولي وقتي به تو خوبي مي كند

بايد آن را روي سنگ حك كني تا هيچ بادي آن را پاك نكند.»


[ چهارشنبه سیزدهم مرداد 1389 ] [ 14:5 ] [ ] [ ]


  به نام مهربان ترین


زندگی کوتاه است اما طولانی ترین چیزیست که در اختیار ما انسانها قرار دارد.


زندگی آنقدر کوتاه است که بعضی ها فقط میرسند


کارهای ضروری خود راانجام دهند!!!



و

.

.

.

.

زندگی به چیزی نمی ارزد ، اما ارزش هیچ چیزی به اندازه زندگی نیست.

[ جمعه هشتم مرداد 1389 ] [ 11:36 ] [ ] [ ]
[ پنجشنبه هفتم مرداد 1389 ] [ 1:8 ] [ ] [ ]


   به نام مهربان ترین


تحقیقی از"ريچارد وايزمن"روانشناس دانشگاه هارتفورد شاير


چرا برخی مردم بی‌وقفه در زندگی شانس می‌آورند درحالی


سايرين هميشه بدشانس هستند؟




در ادامه مطلب  مطالعه کنید. جالبه



ادامه مطلب
[ دوشنبه چهاردهم تیر 1389 ] [ 17:15 ] [ ] [ ]
درباره وبلاگ
امکانات وب